یکی بیاد جلوی منو بگیره...
الانه که وسط کتابخونه خون و خونریزی راه بندازم...
دختر پررو پشت کنکوری به قول خودش تا حالا پاشو تو دانشگاه نذاشته ها... بعد با اعتماد به نفس کامل رفته بالا منبر میگه "علوم پایه خیلی اسونتر از مهندسی و مدیریته. اصلا درس خوندن ندار که،همش عشق و حاله واسه همین کلا بی ارزشه...
مخصوصا اگه ریاضی باشه...
چارتا فرمول حفظ میکنن مدرک میگیرن!! اگه کاربردی باشه که دیگه هیچی،گلابی به معنای واقعی!! اصلا بچه های این رشته معنای درس خوندن نمیفهمن..."
دور و وریاشم کله تکون میدن و حرفاشو تایید میکنن!!
یعنیا خدا به من و این دختره رحم کنه دیگه نبینمش...
الانه که وسط کتابخونه خون و خونریزی راه بندازم...
دختر پررو پشت کنکوری به قول خودش تا حالا پاشو تو دانشگاه نذاشته ها... بعد با اعتماد به نفس کامل رفته بالا منبر میگه "علوم پایه خیلی اسونتر از مهندسی و مدیریته. اصلا درس خوندن ندار که،همش عشق و حاله واسه همین کلا بی ارزشه...
مخصوصا اگه ریاضی باشه...
چارتا فرمول حفظ میکنن مدرک میگیرن!! اگه کاربردی باشه که دیگه هیچی،گلابی به معنای واقعی!! اصلا بچه های این رشته معنای درس خوندن نمیفهمن..."
دور و وریاشم کله تکون میدن و حرفاشو تایید میکنن!!
یعنیا خدا به من و این دختره رحم کنه دیگه نبینمش...
+ نوشته شده در شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 10:7 توسط پاستیــــــل
|
و رسالت من اين خواهد بود