یعنی من عاشق کسایی هستم که با سرچ کردن عبارت " پاستیل و سنجاب " به وبلاگم میرسن !!
هرچند ماههاست که پاستیل و سنجاب وجود ندارن...
یعنی من عاشق کسایی هستم که با سرچ کردن عبارت " پاستیل و سنجاب " به وبلاگم میرسن !!
هرچند ماههاست که پاستیل و سنجاب وجود ندارن...
چار روز دیگه عیده ولی هنوز یک قدم مثبت در این راستا برنداشته ام!!
یعنی قیافه ام دیدن داره ها!! ابروهای پاچه بزی ِ مشکی با موهای هویجی(!) با حدود 5 سانت ریشه ی مشکی!!
تااازه...الان حدود دو هفته اس که باشگاه نرفتم و حس میکنم یه جورایی هیکلم به هم ریخته !!
یعنی یه وضعیتی دارما...میترسم وایسم جلو آینه حتی !!
حالا اینا هیچی...امسال به محض این که هوا سرد شد همه ی مانتوهامُ دادم بیرون و الان موندم چار روز دیگه که هوا گرم میشه چه گلی به سرم بزنم!! باید با بارونی و پالتو برم بیرون !!
ای بابا...باز رفتم رو دنده خاله زنکی!!
اصلا بیخیال.
این مدت که نبودم خیلی حرف برای نوشتن داشتم
ولی علاوه بر اینکه سرم خیـــلی شلوغ بود،لپتابم هم فارسی نداشت. خلاصه که کلی حرف رو دلم موند!!
و بالاخره تنبلی رو کنار گذاشتم و با برچسب فارسی گند زدم به کیبردم!!
سال 89 هم دیگه داره نفسای آخرشُ میکشه...
و امشب...
امیدوارم امشب برای همه شب خیلی خوبی باشه و بدون خطر سپری بشه...
امروز وقتی پسر بچه های جیقیلی بیقیلی رو میدیدم که ترقه دستشونه دلم میخواست سرمُ بکوبم تو دیوار!!
حیفه یه خاطر یه شب و چند لحظه هیجان سال جدید با غم و ناراحتی شروع شه...
همیشه این موقع سال پر از استرس و نگرانیم...
امیدوارم خدا خودش مراقب همه بنده هاش باشه و امشب به خیر و خوشی بگرده.
چهارشنبه سوریتون مبــــارک :)
صب تا شب دارم به خودم تلقین میکنم که دانشگاهی که میرم عالیه و همه چیزش اوکی ِ و بالاخره هر چیزی یه کم و کاستی داره و گل بی عیب خداس و بابا بیخیال اینجا ایرونه خودمونه و گاهی از این مشکلا پیش میاد حتی تو بهترین دانشگاههای دنیا و....
یعنی دیگه کم مونده "قرص دانشگاه من عالیه" بخورم !! ولی بی فایده اس...
آقا جان من خسته شدم انقدر حقم تو این خراب شده ضایع شد.
خسته شدم انقدر با استادای ترم آخر ارشد که به جون بچم هیچی حایشون نیست سر و کله زدم.
خسته شدم انقدر درسامُ هشل هفت پاس کردم !!
فک کن یه نفر ترم 3 ساختمان داده پاس کنه بعد ترم 5 تازه گسسته بگیره !! تو رو خدا یکی به من بگه کسی که نمیدونه گراف و درخت و جنگل چیه چه جـــــــــــوری ساختمان داده پاس کرده ؟!!!
حالا اینا به کنار.انقدر حال داد قبل از این که حتی یه دونه از نمره های ترم پیشم بیاد انتخاب واحد کردم !!!
نمیدونم کی این 2 یا زبونم لال 3 ترم تموم میشه تا من یه نفس راحت بکشم؟!!
خسته شدم انقدر از دانشگاه غـــُــــر زدم...
نمیدونم امروز چند نفر اون صحنه رو دیدن...
نمیدونم چه حمکتی داشت که من رو اون صندلی آخر سمت چپ سرویس بشینم و همچین صحنه ای رو کامل و واضح ببینم...
نمیدونم اون خانوم که جلوتر از من نشسته بود چی یادش اومد که با صدای بلند زد زیر گریه...
نمیدونم عابرین پیاده چطور انقدر بی تفاوت ایستاده بودن راحت به رد خون که وسط جاده رو پر کرد نگاه میکردن...
نمیدونم کنار دستیام چطور تونستن زود اون صحنه رو فراموش کنن...
نمیدونم الان خانواده ی اون بنده خدا چه حالی دارن...
فقط اینو خیلی خوب میدونم که ما آدما خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشُ میکنیم بدیم.
میدونم زندگی ارزشش بیشتر از اینه که انرژیمونُ منفی هدر بدیم فقط به خاطر اینکه با صدمه زدن به همدیگه خومونُ بالا ببریم.
میدونم اگه همه ی آدما تصمیم بگیرن به معنای واقعی انسان باشن (دور از هر تعصب و افراط) دنیا بهشت میشه.
+ روحش شاد.
تازگیا علاقه ی شدیدی به تصمیمای یهویی پیدا کردم!!
چند روز پیش یهو تصمیم گرفتم وبلاگمُ حذف کنم و امروز یهو تصمیم گرفتم دوباره اینجا رو راه بندازم !!
خلاصه که برگشتم!!
شاید موقت...شاید تا زمانی که بلاگفا یا سیستم فیلترینگ اجازه بده !!
دلم برای دوستای قدیمیم یه ذره شده....:)