نمیدونم امروز چند نفر اون صحنه رو دیدن...

نمیدونم چه حمکتی داشت که من رو اون صندلی آخر سمت چپ سرویس بشینم و همچین صحنه ای رو کامل و واضح ببینم...

نمیدونم اون خانوم که جلوتر از من نشسته بود چی یادش اومد که با صدای بلند زد زیر گریه...

نمیدونم عابرین پیاده چطور انقدر بی تفاوت ایستاده بودن راحت به رد خون که وسط جاده رو پر کرد نگاه میکردن...

نمیدونم کنار دستیام چطور تونستن زود اون صحنه رو فراموش کنن...

نمیدونم الان خانواده ی اون بنده خدا چه حالی دارن...

فقط اینو خیلی خوب میدونم که ما آدما خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشُ میکنیم بدیم.

میدونم زندگی ارزشش بیشتر از اینه که انرژیمونُ منفی هدر بدیم فقط به خاطر اینکه با صدمه زدن به همدیگه خومونُ بالا ببریم.

میدونم اگه همه ی آدما تصمیم بگیرن به معنای واقعی انسان باشن (دور از هر تعصب و افراط) دنیا بهشت میشه.


+ روحش شاد.