برای پنجمین بار همون شماره به گوشیت زنگ میزنه،این بار کنجکاو میشی و جواب میدی ..
یه صدای آشنا با حرفایی که رنگ و بوی جدیدی داره ..
و از اون روز زندگیت به کل عوض میشه !
هیچ وقت فکرشُ نمیکردی دانشگاهی که از روز اول هر لحظه شُ با بغض و دلخوری گذروندی و به خاطرش حتی تحقیر شدی سکویی برای صعودت بشه . حتی تو خواب هم نمیدیدی قبول کردن مسئولیت کلاس های حل تمرین بچه های کاردانی همون دانشگاه سطح پایین ، سابقه ی خوبی برات بشه و حتی تو آینده ات تاثیر بذاره. حتی یک درصد احتمال نمیدادی کار کردن 2 هفته ای تو اون آموزشگاه کنکور یا تدریس رباتیک به بچه های ابتدایی باعث شه انقدر به چشم بیای و خیلی اتفاقای در ظاهر بی ارزش دیگه ..
یهو شوکه میشی...با این که خوشحالی ولی از خودت بدت میاد که چرا زودتر اقدام نکردی و تا الان وقتتُ هدر دادی ..
ولی همین که برای اولین بار اون حس رضایت از خودت رو تو قلبت حس میکنی یک دنیا ارزش داره ..
دیگه همه چیز عوض شده !
از اون روز به بعد دیگه از اون پاستـیـــل غر غرو و بی اراده خبری نیست ... حالا دیگه پاستـیـــل سمبل سیگنال های منفی نیست و نارضایتی هاش از بین رفته ... الان پر از انرژی ِ و برای رسیدن به اهداف خودش و همکاری با اطرافیانش یک ثانیه هم آروم نمیشینه !
اصلا انگار تک تکِ روزهای زندگیش آماده ش میکردن برای رسیدن به اون روز خاص ..
خوشحال میشم نظر دوستانی که وی پی ان یا فیلتر شکن دارن رو در مورد این ویدئو بدونم!
البته شاید برای بعضیا تکراری باشه...
میخوام بدونم مشکل از منه یا...
رفتم سراغ بک آپ وبلاگم. اصلا فکرشُ نمیکردم به همه ی آروزهایی که کمتر از یک سال زمان برای برآورده شدن نیاز داشتن رسیده باشم!! حتی آرزوهایی که برای اطرافیانم داشتم...
آخریش دیروز برآورده شد!!
یه جورایی هنگ کردم !! نمیدونم چی باید بنویسم !!
امشب برای همه ی دوستای خوبم سلامتی،موفقیت،آرامش و عشق حقیقی آرزو میکنم.
امــروز یکی از بهترین روزهای زندگیم بود :)
نزدیک بود یه اشتباه خیلی بزرگ مرتکب بشم که خدای مهربونم نذاشت.
بهتره بگم امروز از یه تفکر غلط رها شدم و از این بابت واقعا به خودم و وجود خودم افتخار کردم.
بذار هر کی هر چی میخواد بگه و فکر کنه ... خوشحالم که حداقل به اندازه ی 21 سالی که عمر کردم فلسفه ی زندیگمُ شناختم.
این یه نعمت بزرگه که برای اثبات خودم احتیاجی به بوق و کرنا ندارم :)
+ بابت این همه سال که به خاطر اعتماد بنفس نداشتنم خودمُ عذاب دادم به خودم مدیونم!
امروز تولدشه:)
دُکی عزیزم،تولدتُ تبریک میگم و بهترینها رو برات آرزو میکنم.میدونم همیشه بهترین بودی ولی من بازهم آرزو میکنم در ادامه ی راهی که پیش رو داری موفق،سربلند و بهترین باشی و به همه ی اهداف بزرگت برسی.
ببخش که انقدر قلمم ضعیفه و نمیتونم اونجور که لایقته بنویسم...با این که نمیدونم هنوز اینجا رو میخونی یا نه،ولی ادامه ی مطلب منحصرا مال خودته.پسوردشم اسم حقیقیته.
خدایا خودت کمکم کن :-s
آقایون
یه سوال داشتم !
حس نمیکنید خیلی رقت انگیز و مشمئز کننده و دور از انسانیت و چیپ و حال به هم زن و ... وقتی عین انسان های اولیه به جون هم میوفتید و دعوا راه میندازید؟؟
یعنی شما تهِ مردونگی هستید وقتی با قفل فرمون میزنین مغز یه بنده خدا رو میارین تو دهنش !! یا مهتابی رو میکوبونین تو سر طرف و بعدش حلش میدید رو خورده شیشه ها !! یا با جای چاقو رو بازو و گونتون پز میدین !! یا در مورد تعداد بینی هایی که شکستید و مقدار دیه هایی که واسه دندونایی که تو دهن مردم خورد کردید کنفرانس میدید!! یا از زیبا ترین الفاظ استفاده میکنید که بگید خیلی ناموس پرستید و عمرا بذارید کسی به آبجیتون (مجاز از خواهر،هم دانشگاهی،دختر همسایه و...) چپ نگاه کنه !!
نه، الان یعنی شما خیلی جنتلمن و همه چیز تمومید ؟!!
کی گفته با این چیزا ارزشتون جلوی پارتنر یا مثلا دخترای محلتون رفت بالا!!
متنفرم از پسرایی که با دل خون چشمای پر از اشک میگن:
" دوست دخترم منُ فقط واسه سـ.کـ.س میخواست " !!!
:-&
الانم داشتم یه مقاله تایپ میکردم (همون کپی-پیست خودمون!) گفتم بیام آپ کنم...
امروز برای من یه روز خاصه... سالها پیش خدا خوشبختیه منو تو همین روز تضمین کرد. امروز تولد کسیه که با فکر کردن به حضورش همه ی کمبودها و ناراحتی ها و غصه ها و ... از یادم میره...
نیم ساعته زل زدم به مانیتور ولی نمیدونم چه جوری و با چه کلمه ای بزرگیشُ بیان کنم!!
اصلا چیزی نگم بهتره :دی
تولدت مبارک مامی :-x :-*
+ بیخیال خودآزاری ذکر شده در پست قبل! گفته بودم روانیه این آهنگ وبلاگمم ؟!